مدح و مناجات با حضرت معصومه سلاماللهعلیها
همسایه، سـایهات به سرم مسـتدام باد لطـفـت هـمیـشه زخـم مرا الـتـیـام داد وقـتی انـیـس لحـظـۀ تـنهـاییام تـویی تنهـا دلیـل اینکه من اینجـاییام، تویی هر شب دلم قـدم به قـدم میکـشد مرا بیاخـتـیار سـمت حـرم میکـشـد مرا با شـور شهـر فـاصـلـه دارم کـنار تو احـساس وصـل میکـنـد آدم کـنار تـو حـالی نگـفـتـنـی به دلـم دست میدهد در هر نـمـاز مـسجـد اعـظـم کنار تو تا آسـمـان خـویش مرا با خـودت بـبر از آفـتــاب رد شـده شـبـنـم کـنـار تـو بـا زمـزم نـگـاه، دمـادم هـزار شـمـع روشن کـنـند هـاجر و مـریم کـنار تو در این حریم، سینه زدن چیز دیگریست خـونـینتـر است ماه مـحـرم کـنار تو مـا بـا تـو در پـنـاه تـو آرام میشـویـم وقـتی که با ملائـکه هـمگـام میشویم ما در کـنار صحـن شما تـربیت شدیم داریم افـتخـار که هـمشهـریات شدیم زیبـاتـرین خاطرههامان نگـفـتـنیست تصویر صحن خلوت و باران نگفتنیست باران مـیان مـرمـر آئـیـنه دیـدنیست این صحنه در برابر آئـینه دیـدنیست مرغ خیال سمت حریمت پـریده است یعنی به اوج عشق همین جا رسیده است خوشبخت قوم و طایفه، ما مردم قمیم جاروکشان خواهر خورشید هـشتـمیم اعجاز این ضریح که همواره بیحد است چیزی شبیه پنجـره فـولاد مشهد است من روی حرفهای خود اصرار میکنم در مـثـنوی و در غزل اقـرار میکنم ما در کـنار دخـتر موسی نـشـسـتهایم آئـیـنـهایـم و محـو تـمـاشا نـشـسـتـهایم اینجا کویر داغ و نمک زار شور نیست ما رو به روی پـهـنۀ دریا نشـسـتهایم قم سالهاست با نفسش زنده مانده است باور کـنـید پـیـش مـسیـحا نـشـسـتهایم بـوی مـدیـنه میوزد از شهـر ما، بـیا ما در جوار حضرت زهـرا نشستهایم از ما به جز بدی که ندیـدی ببخشمان از دست ما چهها که کشیدی ببخشمان من هم دلیـل حـسرت افـلاک میشوم روزی که زیر پای شما خاک میشوم |